آرامگاه دعبل خزاعی

 



زندگی



نام اصلی او، محمدبن علی خزاعی است که «ابوعلی» یا «ابوجعفر» هم به او می‌گفتند، شاعر مشهور شیعه و در رده اول شاعران عرب بود که در سال ۱۴۸ هجری قمری در زمان جعفر صادق، امام ششم شیعیان در کوفه به دنیا آمد.[۱] پدرش رزین خزاعی بود و جد اعلای او عبدالله بن بدیل، صحابی و سفیر پیغمبر اسلام و از اصحاب علی بن ابی‌طالب بودکه به همراه قبیله خزاعه در صفین، با معاویه جنگید و با سه برادرش در این جنگ کشته شد. خاندانش از بیوتات قدیم شیعه و راوی حدیث و شاعر و برادرش علی و پسر عمویش «ابوالشیص» همگی شاعر بودند.

 



کودکی تا جوانی



دوران کودکی و نوجوانی را در کوفه و بصره گذراند و بعد به بغداد رفت و مشغول تحصیل علم شد. شعر و ادب عربی را از مسلم بن ولید انصاری ملقب به «صریع الغوانی» که شاعر هارون الرشید و برامکه بود، فراگرفت و از همان جوانی به سرودن شعر پرداخت. او زمان چهار امام شیعه (جعفر صادق، موسی کاظم، رضا و جواد) را درک کرد و معاصر چند خلیفه عباسی (مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل) بود.

زمانی که علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان، ولایت‌عهد مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی،شاعر دیگر شیعه، راهی خراسان شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد ایشان رفتند و قصیده خود را در مرثیه حسین و مناقب وی و سایر بنی‌هاشم انشاد کردند.

قصیده دعبل که حماسه تاریخ بنی‌هاشم و منقبت‌نامه آل علی بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت و علی بن موسی الرضا و اهل بیت او و مأمون، خلیفه عباسی را به گریه انداخت. سپس علی بن موسی الرضا ده هزار درهم از سکه‌هایی که به نام خود او ضرب شده بود، به دعبل داد و آنگاه به درخواست دعبل، جبه‌ای از جامه‌های شخصی خود را نیز به دعبل بخشید.مأمون عباسی هم پنجاه هزار درهم به او صله داد.

او که اراده‌ای قوی و روحی شجاع و گستاخ داشت، تا آخر عمرش، دست از هجای مخالفان نکشید تا جایی که این کار باعث مرگش شد. زمانی که در بغداد،«مالق بن طوق تغلبی» که از افراد بانفوذ عرب بود، درصدد قتل او برآمد، دعبل به بصره فرار کرد و سپس راه اهواز را در پیش گرفت. مالق به شخصی ده هزار درهم داد و او را مأمور قتل دعبل کرد. زمانی که او در یکی از آبادی‌های شوش به نام طیبه بود، آن مرد بعد از نماز عشاء، با نوک عصای دشنه‌مانند زهرآگین خود زخمی به پشت پای دعبل زد که او را مسموم نمود و روز دیگر بر اثر جراحت آن درگذشت. سن او درموقع وفاتش بیشتر از ۹۷ سال و تاریخ وفاتش سال ۲۴۵ قمری و مدفن او در شوش است.دعبل از راویان حدیث هم بود، شیعیان احادیث او را معتبر می‌دانند، مخصوصاً حدیثی که از امام رضا دربارهٔ ظهور موعود روایت نموده‌است؛ ولی محدثان سنی، اخبار او را به سبب تشیع او، ضعیف می‌دانند. از راویان حدیث دعبل، می‌توان احمدبن ابی داود، ابوالصلت هروی، موسی بن حماد یزیدی، عبدالله بن سعید الاشقری، علی بن الحکیم، هارون بن عبدالله مهلبی را نام برد.

از این شاعر سه اثر یاد شده‌است، طبقات الشعراء، الواحده فی مناقب العرب و مثالبها، و دیوان اشعار او که ابوبکر صولی در ۳۰۰ ورق جمع‌آوری و بعد حمزة بن حسن اصفهانی و از متأخرین شیخ محمد سماوی، مجموعه‌های دیگری از آن ترتیب داده‌اند. اشعار او در مدح و رثاء و هجاء و حماسه و عتاب و محاجه و غزل و نصیحت و حکمت است،

ولی این دیوان هنوز به چاپ نرسیده‌است. قصیده تائیه دعبل را که از بهترین و عالی‌ترین نمونه‌های مدح در ادب عرب است عده‌ای از بزرگان شیعه مانند علامه مجلسی و سید نعمت‌الله جزائری شرح کرده‌اند

و مضامین آن‌ها در اشعار سایر شاعران شیعه تکرار شده‌است. از این شاعر برزگ دو پسر به نام‌های عبدالله و حسین باقی ماند که حسین، خود شاعری مشهور شد. دیوان دعبل خزاعی در سال ۱۳۹۱ هجری شمسی در کتابی تحت عنوان «تحلیل، شرح و ترجمه دیوان دعبل خزاعی» توسط حیدر سهرابی ترجمه و شرح گردید. این کتاب به شیوه‌ای ابتکاری نوشته شده و در ترجمه ابیات، معنای کلمات مشکل نیز به صورت جداگانه ارائه شده‌است.

 



استادان



وی شعر و ادب عربی را در جوانی از مسلم بن ولید انصاری ملقب به «صریح الغوانی» که شاعر هارون الرشید و خاندان برامکه بود، فرا گرفت و به استادی او همیشه اعتراف می‌کرد.

گفته‌اند دیوان دعبل نزدیک سیصد ورقه بوده که صولی آن را جمع‌آوری کرده‌است. دعبل ۴ کتاب تألیف کرده‌است:

الواحده فی مثالب العرب و مناقبها، در این کتاب سیاست بنی‌امیه را نکوهش کرده‌است.
طبقات الشعرا، از مهم‌ترین منابع ادبی است و شامل زندگی شاعران قبل از دعبل است.
وصایا الملوک.
دیوان شعر دعبل، شامل حدود هزار و چهارصد بیت شعر از دعبل است. (کل دیوان در سال ۱۳۹۱ توسط حیدر سهرابی تحلیل، شرح و ترجمه شده‌است).
 

بخشی از قصیده «مدارس آیات»:


نبي الهدي صلي عليه ملكيه        و بلغ عنا روحه التحفات
اخا خاتم الرسل المصفي من القذي        و مفترس الابطال في الغمرات
ا فاطم لو خلت الحسين مجدلاً        و قد مات عطشاناً بشط الفرات
اذن للطمت الخد فاطم بعده        و اجريت دمع العين في الوجنات


پیامبر اسلام پیغمبر هدایت است و خدا بر او درود فرستاد و دعا می‌کنم که خداوند درودهای ما را به روان پاک او برساند.
او (علی) برادر خاتم پیامبران که از تمام پلیدی‌ها مبری و دور و از بین برنده کافران و مشرکان است.
ای فاطمه اگر حسین را در کربلا بر روی زمین می‌دیدی که در کنار رود فرات با لب تشنه جان سپرده‌است…
آنگاه از شدت حزن و اندوه دست به صورت می‌زدی و اشک چشم بر گونه‌ها جاری می‌ساختی.

 



نصب و حذف مجسمه دعبل در شهر شوش



اوایل دهه ۷۰ شمسی بود که شهرداری شوش اقدام به ساخت مجسمه نمادین برای دعبل خزاعی کرد. شهرداری نام یکی از میدان‌ها اصلی این شهر را نیز به میدان دعبل خزاعی تغییر داد.

پس از چند ماه بدون اظهار نظر خاصی دربارهٔ دلایل برکناری مجسمه، این اثر هنری از محلش برداشته شد و به محوطه حرم دعبل خزاعی منتقل شد. میدان دعبل خزاعی نیز به نامی دیگر تغییر نام داد. پس از سال‌ها که این مجسمه در گوشه‌ای از حیاط حرم نگهداری می‌شد، مجدد این مجسمه را به انبار شهرداری شهر شوش منتقل کردند. پس از حدود ۲۰سال فعالان اجتماعی شهر شوش نصب مجدد این مجسمه که یکی از مؤلفه‌های هنری فرهنگی شهر بود را خواستار شدند. در این خصوص نماینده مردم شهرستان شوش در مجلس شورای اسلامی ایران نیز در آستانه ثبت جهانی این شهر تأکید به نصب مجدد این مجسمه کرد. رئیس شورای شهر شوش و دیگر هنرمندان نیز خواستار نصب این مجسمه در شهر شدند. در این رابطه رسانه‌های مختلفی از جمله خبرگزاری‌های فارس، ایسنا و مهر گزارش و خبرهایی منتشر کردند.

 



شکسته شدن مجسمه



پس از مدتی که قرار بود مجسمه دعبل خزاعی بعد از ۲۰ سال دوباره در شهر شوش جانمایی شود، خبرگزاری‌ها خبر از شکسته شدن این مجسمه دادند.

برخی ابهامات در خصوص تعمدی بودن این کار نیز در برخی خبرگزاری‌ها منتشر شد. خبرگزاری میراث فرهنگی در این خصوص نوشت که به دلیل نگهداری غیراستاندارد مجسمه توسط شهرداری شوش این اتفاق صورت گرفت. بالاخره پس از سال‌ها تلاش فعالان میراث فرهنگی، شهرداری شوش مجسمه ای از دعبل خزاعی را در ورودی شهر شوش نصب کرد.

 

موقعیت مکانی(کلیک کنید)